وضعیت نه جنگ نه صلح
وضعیت نه جنگ نه صلح
احمد راسخی لنگرودی
از جمله دستنوشته های تاریخی و البته بسیار خواندنی، دستنوشته های روزهای جنگ است. خاطرات تلخ و غریب و روی هم انباشته. از آن جمله است دستنوشته های جنگی به قلم فیلسوف معروف مکتب اگزیستانسیالیسم، ژان پل سارتر با عنوان: «روزنوشتههای جنگ کذایی».
ژان پل سارتر در موقعیت جنگی این یادداشتها را نوشت. در فاصله نوامبر ۱۹۳۹ تا مارس ۱۹۴۰. یعنی زمانی که سارتر سی و چهار پنج ساله بود و به عنوان سرباز ذخیره، نه در عملیات نظامی، بلکه در واحد هواشناسی ارتش فرانسه خدمت میکرد. در واقع، فرصتی فراهم برای خواندن و اندیشیدن و ثبت تجربه زیسته در آستانه جنگ و احساسات شخصی و تاملات ذهنی او که بعدها در شاهکارهای فلسفی و ادبی این فیلسوف اگزیستانسیالیست خود را نشان میدهد.
این روزنوشت ها بازمیگردد به وضعیت جنگی میان فرانسه و آلمان که به «جنگ کذایی» یا «جنگ ساختگی» شهرت دارد. از آن جهت عنوان این روزنوشتها وصف «کذایی» به خود میگیرد که درگیری نظامی مستقیمی میان این دو کشور فرانسه و آلمان رخ نمیدهد. وضعیتی است در حالت تعلیق و بلاتکلیفی و انتظار. چیزی شبیه وضعیت قرمز امروز کشور خودمان:
«آنها واقعا اعتقادی به حمله بهاری ندارند، ولی بی دل و دماغ اند. بیشترشان میگویند فروپاشی از درون اتفاق می افته، توی هر دو طرف.... (یکی) میگوید: اگه اوضاع به همین شکل و بدون جنگ واقعی ادامه پیدا کنه، انقلاب در میگیره و از ارتش هم شروع میشه.»[1]
و چه خوب سارتر در کنار مشاهدات عینی خود تحلیل وضعیت روانی انسان را در شرایط بلاتکلیفی به تصویر میکشد. وضعیتی که در آن فرد نه با خطر آشکار، بلکه با حالت انتظار و نبود قطعیت دست به گریبان است. و این است که خواننده ایرانی کتاب را در این شرایط نه جنگ نه صلح در پاره هایی متوجه خود میسازد.
حجم این روزنوشتها هم کم نیست. متجاوز از ۴۵۰ صفحه، آنهم با فونت نسبتا ریز و سطرهای به هم فشرده. جالبتر زمانی است که بدانیم حجم روزنوشتها بیشتر از اینهاست. در اصل مجموعا چهارده دفتر را شامل میشود. تعدادی از این دفاتر در صرصر حوادث گم شده است. مثل دفاتر اول، دوم، چهارم، و ششم تا دهم. از اینرو روزنوشتها از دفتر سوم شروع میشود.
وقتی گفته میشود روزنوشتهای جنگی نباید چنین تصور شود همه مطالب مرتبط است با جبهه و سرباز و خاکریز و اونیفورم و کلاهخود و اسلحه و قمقمه! اینها همه بهانه است تا نگارنده حرف خودش را بزند؛ تا آنجا که در پاره ای، ظاهرا ارتباطی میان شروع و خاتمه هر یک از روزنوشتها دیده نمیشود. اگرچه در جاهایی سخن از جنگ و زندگی روزمره نظامیان و ابزار و ادوات و اوضاع و احوال جنگ میرود اما خیلی زود به تاملات فلسفی نویسنده کشیده میشود؛ مفاهیمی همچون: آگاهی، آزادی، انتخاب، نگرانی، اضطراب، احساس پوچی و.... گویی جنگ کذایی تمرینی است برای نویسنده شدن سارتر و رویارویی او با مفاهیم اگزیستانسیالیستی. چیزی که چندان با عنوان کتاب نمیخواند. چندان که در پاره ای از یادداشتها هر قدر کوشیدم بین ابتدا و انتهای روزنوشتها حلقه وصلی ایجاد کنم کمتر موفق شدم. گویی قلم، قلمزن را سوار خود کرده و از این حوالی میبرد، آنهم به جاهای دور که نویسنده هم در آغاز پیش بینی آن را نمیکرد.
جنگ بهانه است برای غلیان ذهن نقاد و نکته پرداز نویسنده و هجوم یکباره او بر اوراق کاغذ. این هم در نوع خود هنری است. چنین قدرتی از آنِ هر کسی نیست. هنر و قدرت فوق العاده میخواهد. این خصیصه حکایت از قدرت و توانمندی نویسنده ای چون سارتر دارد.
چیزی که در این روزنوشت ها آشکارا دیده میشود ریزبینی سارتر است در شرح وقایع. وی در این دوره هم دست از اندیشیدن درباره مسایل انتزاعی نمیکشد. هر جا و هر زمان برای او امکانی است برای فلسفیدن؛ خواه شب باشد یا روز، خواه در جبهه جنگ باشد یا در گوشه خانه، پشت میز کافه یا کتابخانه. به همین رو کتاب را نباید یک گزارش ساده جنگی به سبکی روایت گونه قلمداد کرد. سبکی است ویژه خودش:
«دیشب حوالی ساعت یک صبح ناگهان از خواب پریدم و شروع به فکر درباره اراده کردم. همه چیز را درست حسابی نفهمیده ام، ولی به نظرم کمی گره مسأله را باز کرده ام. در درجه اول، میتوانم بفهمم که مفهوم کلاسیک اراده در مقام عملی مشخص که از آگاهی نشات میگیرد، در دو جا به گل مینشیند. در درجه اول، هر عمل ارادی- درست مثل اگاهی، که باید آگاهی فی نفسه باشد- خود باید اراده شود. من میخواهم به پاریس بروم. ولی اگر انگیزه خواسته ام یک سودا باشد، دیگر اراده نیست، عملی خودخواسته نیست که از درون آگاهی نشات بگیرد، بلکه ساختاری انگیزشی است شبیه موارد دیگر. اراده را باید اراده کرد، در غیر این صورت اراده ام برای رفتن به پاریس ناخواسته است...» [2]
آنقدر در این موضوع فلسفی اراده متمرکز میشود که ده صفحه از روزنوشتهای جنگی خود را به آن اختصاص میدهد. انگار مبحثی از مباحث مهم کتاب «هستی و زمان» را دنبال میکند. توان گفت بسیاری از اندیشه هایی که بعدها در پاره ای از آثار مهم سارتر، از جمله کتاب «هستی و نیستی»، شرح و بسط داده شدند، در این یادداشتها به صورت خام قابل دیدن است. یعنی علاوه بر خاطره نویسی جنگ، مشتمل است بر ادبیات، فلسفه، سیاست، تاریخ و زندگینامهای شخصی.
ژان پل سارتر در تمام این دوره دو ساله مثل همه دوره های زندگی خود پیوسته در نوشتن است. در هیچ شرایطی رهایی از خاطره نویسی جنگ ندارد. تنها زمانی خود را از دفتر خاطرات جنگ رها میکند که در مرخصی است. هرچند مرخصی را نیز بخشی از جنگ میداند و شرح وقایع آن را در یادداشت ها به قلم میاورد:
«از مرخصی برگشتم. طی مدت اقامتم در پاریس به این دفتر یادداشت دست نزدم و اصلا عیبی نداشت. هر آنچه آنجا برایم اتفاق افتاد واقعا ربطی به این دفتر نداشت. این یک دفتر خاطرات جنگ است و تنها به این صورت معنا و مفهومی دارد. به علاوه، میخواستم خودم را رها کنم؛ میخواستم بی فکر و خیال زندگی کنم- یا بهتر بگویم بدون تجزیه و تحلیل افکارم، بی آنکه بدانم به چه چیزی فکر میکردم. البته در اینجا هر چه را درباره «در- جنگ- بودن» جالب باشد، ثبت میکنم، چون به هر حال مرخصی بخشی از جنگ است. اول از همه باید بگویم فرصت سر خاراندن نداشتم. همه چیز عالی بود. حتی یک ساعت هم تلف نکردم. فکر نمیکنم از آن بهتر ممکن بوده باشد.... پاریس عادی به نظر میرسید. آنجا خبر چندانی از جنگ نداشتم. فقط شاید غروبها، در خیابانها. ولی در محلهای به دقت دستچین شده ای که دوبووار و من میرفتیم جنگ تقریبا چیزی را مختل نکرده بود....»[3]
کتاب «روزنوشتهای جنگ کذایی» با ترجمه فرزانه امین صالحی اخیرا توسط نشر «خوب» در هزار نسخه و به مبلغ ۵۵۰ هزار تومان روانه کتابفروشیها شده است. بخشهایی چون «نامنامه» و «یادداشتها» از ضمایم بخش انتهایی کتاب میباشد.
[1] . ص ۲۵۵
[2] . ص ۶۴
[3] . ص ۲۴۰